تبليغاتX
•●ღ LoVeR GhAsEdak ღ●•


•●ღ LoVeR GhAsEdak ღ●•

Life without LOVE,like fifty without five!

تورو از خاطرمن برده تب تلخ فراموشی ... دارم خو میکنم با این فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کوره، عصای رفتنم سسسته ... کدوم موج پریشونی تورو از ذهن من شسته

خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه ... از اینجا که من ایستادم چقد تا آسمون راهه

من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده ... از این احساس یأسی که تورو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو ... بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابو

چرا گریم نمی گیره مگه قبل من از سنگه ... خدایا من کجا میرم کجای جاده دل تنگه

میخوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره ... سر راه بهشت من درخت سیب می کاره

 

نوشته شده در 9 Jan 2012| ساعت 2:57 PM| توسط :: NeDa ::|

 

 

MeRrY cHrIsTmAs

 


برچسب‌ها: MeRrY cHrIsTmAs, کریسمس, شکلک کریسمس
نوشته شده در 29 Dec 2011| ساعت 0:40 AM| توسط :: NeDa ::|

وقتی رسیدی که شکسته بودم...از همه ی آدما خسته بودم
وقتی رسیدی که نبود امیدی...اما تو مثل معجزه رسیدی
وقتی رسیدی که شکسته بودم...از همه ی آدما خسته بودم
بعد یه عالم اشک و بعض و فریاد...خدا تورو برای من فرستاد
خوب می دونم جای تو رو زمین نیس...خیلیه فرق تو فقط همین نیس
ادمای قصه های گذشته...به کسی مثل تو میگن فرشته

نوشته شده در 23 Dec 2011| ساعت 1:11 AM| توسط :: NeDa ::|

                         

سسسسسسسسسلام سسسسسسسسسسسلاااااام....امشب شب یلداس ...یلدای همه مباررررررررررررررررررررررررررررررررککککک ...

                         

...

...

...

اینم جشن یلدا تو وبلاگ من با یه عااااالمه مهمون  :

...

...

...

وایسا وایسا...اول باید مهمونام آماده بشن بیان مهمونی ...وایسا آمادشون کنم...

                

خوب حالا تشریف بیارین  مهمونی

 

 

                 

       

 

آقا شلوغ نکنین یه خبر جدید....یکی از مهمونامون در اثر خوردن آجیل دندونش شکست ایناهاش

آخی ناسی ناسییییی....

 

خوب دیگه بسه خیلی جشن گرفتیم   خلاصه بازم یلداااا مبارککک

 

 

نوشته شده در 21 Dec 2011| ساعت 9:44 PM| توسط :: NeDa ::|

 

 

امروز ۱۸ سالم شد بزررررررررررررررگ شدم...هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

             

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در 10 Dec 2011| ساعت 11:19 PM| توسط :: NeDa ::|

 

عمو عباس،بی تو قلب حرم می گیره             عموعباس،بی تو بابا تنها می میره
عموعباس،علمت كو عموی خوبم                  عموعباس،تو نرو تا كه پا نكوبم
عمو عباس،بی تو هر لحظه دل می لرزه          بی تو هر شب هوای خیمه ها چه سرده
عمو عباس،بی تو دستام جونی نداره             از دو چشمام پولكای گریه می باره
عمو عباس،زانوهامو بقل می گیرم                 عمو عباس،بیا تا من برات بمیرم
عمو عباس،دل اهل حرم كبابه                       توی خیمه چشم برات چشمای ربابه
عمو عباس،بی تو قلب حرم می گیره             عمو عباس،بی تو بابا تنها می میره
عمو عباس،علمت كو عموی خوبم                 عمو عباس،تو نرو تا كه پا نكوبم...

 

 

نوشته شده در 4 Dec 2011| ساعت 2:50 AM| توسط :: NeDa ::|

خسته و درمونده بودم ...

 از همه جا رونده بودم ...

 به هر خونه میرسیدم ...

 مهمون ناخونده بودم ...

 هیشکی حسابم نمی کرد ...

هیشکی جوابم نمی داد ...

از تشنگی می مردمو ...

هیچ کسی آبم نمی داد ...

یه مدت مدیدی بود ...

تو غصه ای شدید بودم ...

اما غروب جمعه ای ...

که خیلی نا امید بودم ...

فرشته ی مهربونی ...

 منو دوباره زنده می کرد ...

اون که با دست کوچیکش ...

بزرگارو شرمنده کرد ...

بانوی کوچولوی من ...

راس راسی خیلی خانومه ...

چشمای من تا زنده ام ...

فقط به دست بانومه ...

بانوی من دختریه ...

 که خیلی سختی کشیده ...

 میگن توی ۳ سالگی ...

مزه ی مرگو چشیده ...

ساکن ویرونه بوده ...

با غصه هم خونه بوده ...

باهاش نامهربون بودن ...

با اینکه دردونه بوده ...

کاشکی میشد تو اون روزا ...

ماها بودیم تو شهر شام ...

دست به سینه وا میستادیم ...

صف به صف و با احترام ...

تا هرچی که دلت میخواست ...

 برات فراهم بکنیم ...

 شاید بتونیم یه کمی ...

غصه هاتو کم بکنیم ...

 یه رو سری می خریدیم ...

 که آبیش آسمونی بود ...

یه پیرهنی که تازگیش ...

مناسب مهمونی بود ...

اما شما شاهزاده این ...

گدای قصه تون منم ...

پیش شما کم میارم ...

حرفای کوچیک می زنم ...

 من می دونم فرشته ها ...

  پر میزنن دور سرت ...

 فرشته ی آسمونی ...

منو بگیر زیر پرت ...

نوشته شده در 1 Dec 2011| ساعت 10:50 PM| توسط :: NeDa ::|

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامممممممم

بالاخره من با تلاش و کوشش و مجاهدت فراوان تونستم حرف خودمو به کرسی بشونم و هنر بخونم...ههه هه هه...والا این ۸ سال دفاع مقدس که میگنااااا خوب؟من صد برابرش دفاع مقدس  کردم...والا بخدا!

خلاصه هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دیگه...

 

 

نوشته شده در 31 Oct 2011| ساعت 3:8 PM| توسط :: NeDa ::|

خوب سلام سلام من دوباره اومدم چرتوپرت  بنویسممم....

خو مگه چیه...چرا اخم میکنی زشت میشی...مگه رو وبلاگ تو چرتو پرت نوشتم...وبلاگ خودمه...

خوب حالا نمی دونم چی بنویسم که دو سال دیگه خوندم شرمنده نشم  هههههههه

آها فهمیدم...میدونی چیه میخوام فردا برم با انیسه جوووونم(انیسه کجایی ببینی چقد تحویلت گرفتم)پیش مشاور...وای وای وای...دارم قیافشو وقتی بهش میگم میخوام کنکور هنر بدم تجسم میکنم...میخوای توام تجسم کنی؟؟؟این شکلیه:

آره همین جوری میشه به خدا...نه که مشاورمون زشت باشه هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ولی خوب دیگه...(غیبت بسه)

خوب میدونی راستش یذره دارم کلافه میشم...یه ذره دارم کم میارم...می دونم اولشهههههههه هااااااااااااااااااا ولی...آخه وقتی همه هی میگن نرو نرو ادم نا خود آگاه...کاش یکی بود هی کوکم می کرد...

نوشته شده در 15 Oct 2011| ساعت 4:32 AM| توسط :: NeDa ::|

یحتمل دیوونه شدم....شایدم نشدم...یعنی می دونی حس می کنم شدم...

خوب آخه می دونی اگه توام مونده بودی تو لایه تروپوسفر جو زمین(منظورم همون بین زمین و آسمون موندنه) همینجوری می شدی...

موندم زیست بخونم یا خلاقیت موسیقی...

موندم بگم تنها نیستم یا بگم تنهام...

موندم اصن هستم یا نه...

میخوام شنبه برم پیش مشاور بگم بابااااااااااااااااا   مللللللللللت من نمیخوام دکتر بشم...

من میخوام موسیقی بخونم چرا هیشکی حالیش نمیشه...

یعنی انقد آدمای دورو ورم سطح فکریشون پایین بوده من نمیدونستم؟؟؟؟

آخه انننننننننننننننننننننقد؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

...

...

...

 اون موقع ها که خل نبودم میومدم چرتو پرت می نوشتم وای به حال الان که...

...

...

...

برو به کارت برس وقتتو گرفتم...توام بیکاری میشینی میخونیا...

نوشته شده در 11 Oct 2011| ساعت 9:22 PM| توسط :: NeDa ::|

چندیست تمرین میکنم

من می توانم! می شود!

آرام تلقین میکنم.

حالم، نه،  اصلآ خوب نیست...

تا بعد بهتر می شود!!

فکری برای ِ این دل ِ تنهای ِ

 غمگین میکنم.

من می پذیرم رفته ای،

تو بر نمی گردی همین!

خود را برای ِ درک این، صد بار تحسین میکنم.

کم کم ز یادم می روی،

این روزگار و رسم اوست!

این جمله را با تلخی اش

صد بار تضمین میکنم.

نوشته شده در 5 Oct 2011| ساعت 6:2 PM| توسط :: NeDa ::|

آدم دلش  میخواد...کلشو محححححححححححححححححححححححححححکم بکوبه به دیوار

من دلم میخواد بمیرم اصن خوب شد؟راحت شدی؟دلت خنک شد؟

مننننننننن از همهی ادمای این دنیا...بدم نمیاد چرا دروغ بگم...

قاطی کردم نه؟اصن نمی فهمم  چی میگم...فقط اومدم اینجا دقو دلیمو سر کیبرد درارم ...

نوشته شده در 16 Sep 2011| ساعت 2:57 AM| توسط :: NeDa ::|

تا حالا شده خسته شی از زندگیت؟؟؟الان میگی هزار بار شده...ولی...

تا حالا شده سرتو بچرخونی ببینی هیییییشکی نیس پیشش گریه کنی آروم شی؟

یا کسی که دوسش داری و توقع داری بفهمه چی میگی نفهمه...شایدم خودشو بزنه به اون راه...

یا مثلا شده اونی که دوسش داری پیشت نباشه...خودشو ازت دور کنه؟؟؟

اصن شده تا حالا دلت بخواد خود کشی کنی؟؟؟؟

نوشته شده در 8 Sep 2011| ساعت 3:4 PM| توسط :: NeDa ::|

مجبورم این پستو بذارم:

۱)پیام خصوصی نذارید لطفا پیاماتونو عادی بفرستید

۲)دوستان پارسکلامی خودم،اگه کاری دارید تو پارسکلام بگید چون من اینجارو کم چک میکنم ممکنه دیر پیامتون بهم برسه 

 از همهههههههه ی دوستای پارسکلامی عسیسم که میان اینجا ممنون چون تعدادتون زیاده طول میکشه پی ام خصوصی بدم همینجا میتشکرم(تشکر میکنم) 

divider

نوشته شده در 5 Sep 2011| ساعت 10:15 PM| توسط :: NeDa ::|

سلام بابا جونم...میشه بهت بگم بابایی؟؟؟توکه بابای این همه آدم هستی...بابای منم باش دیگه...تقصیر منکه نیست اسمم سید نداره...من خودم بابایی دارم ولی تو یه چیز دیگه ای ... از بابای خودمم هزار تا بیشتر دوست دارم...

همیشه پیش خودم فکر میکنم اون موقع که کشتنت دردت اومده یا نه...ولی همیشه هم جواب خودمو میدم...معلومه که دردت نیومده...تو انقد قلب خوشملی داری که اون لحظه فقط فکر دیدن خدا بودی...

بابایی من هیچ وقت هیچ وقت شبای شهادت یه قطره اشکم نریختم...حتی یه قطره...میترسم فکر کنی ناراحت نیستم...ولی هستم...یه عالمه....

بابایی به خدا میگی منم دوست داشته باشه؟؟؟؟؟؟

آخه اون همه ی همه ی همه رو دوست داره ولی من هرچی بهش میگم با من حرف بزن با من حرف نمیزنه...تو که پیششی میشه بهش بگی با من حرف بزنه؟؟؟؟

بابایی دوست دارم...یه عالمه...شب بخیر...

 

اون که میومد شب تک و تنها 

روی شونش نون و خرما

حالا فهمیدند که کی بوده ...

اون که شبها با حال خسته 

 میومد با روی بسته

حال فهمیدند علی بوده ...

 

 

نوشته شده در 19 Aug 2011| ساعت 11:43 PM| توسط :: NeDa ::|

جلسه محاکمه عشق بود و عقل قاضی ، و عشق محکوم ....

 به دلیل تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق ، آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی وشما پاها که همیشه در آرزوی رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفید ؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟ قلب نالید و گفت: من بی وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم ...

 

نوشته شده در 31 Jul 2011| ساعت 4:22 PM| توسط :: NeDa ::|

در همین نزدیکی

کوچه باغی زیباست

که درآن خاطره هایم پیداست

آسمانش آبی است

جوی آبی جاریست

و شقایق که درآن آفتابی است

غنچه ای می خندد

شاخه ای می رقصد

و زمان از گذر ثانیه جا می ماند

لحظه هایی زیباست

خاطره یا رویاست

هر چه هست در نظر من یکتاست

قاب یک خاطره در آن پیداست

نوشته شده در 13 Jul 2011| ساعت 10:26 PM| توسط :: NeDa ::|

روزگاری بود میوه اش فتنه ، خوراکش مردار ، زندگی اش آلوده ، سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند . تازیانه ستم ، عاطفه را از چهره ها می سترد . تاریکی ، در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه ، در خاک سرد زنده به گور می شدند . و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید .

 

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netبعثت رسول اکرم مبارک بادتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 


 

نوشته شده در 30 Jun 2011| ساعت 9:42 AM| توسط :: NeDa ::|


                                                                 

                                                                  

                                                                        

من از شمال برگشتم  هوراااااااااا

انقده خوب بود جاتون خالیییییییییییییییییییییی.کلی حلزون جمع کردم ولی همشون صدفشون شیکست  انقده ناراحت شدم...انقده حلزون له شده چندشهههههه

 

                                                                                              

                                            

                                                           


 

نوشته شده در 25 Jun 2011| ساعت 0:28 AM| توسط :: NeDa ::|

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نگاه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد

 ولي باران نميداند که من دريايي از دردم

به ظاهر گرچه ميخندم ولي اندر سکوتي تلخ ميگريم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در 25 Jun 2011| ساعت 0:20 AM| توسط :: NeDa ::|


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت